راستین راستین ، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 7 روز سن داره

راستین فرشته کوچولوی مامان و بابا

روشن کردن تلوزیون

گل پسرم چند وقتی بود که من یا بابا که تلوزیون  روشن می کردیم با دقت نگاه می کردی ببینی ما چه کار می کنیم که متوجه شدی ما کنترل و بر می داریم و بعد تلوزیون نگاه می کردیم چند باری کنترلو بر داشتی زدی رو زمین بعدشم تلوزیونو نگاه کردی ولی بعد از اینکه دیدی اتفاقی نمی افته شروع کردی به فشار دادن دکمه ها کنترل و بعد متوجه شدی که یه دکمه قرمز رنگ روی کنترل هست که اگه اونو فشار بدی تلوزیون روشن می شه و این طور بود که شما یاد گرفتی که تلوزیونو روشن کنی شیطونه مامان
13 آذر 1390

اولین کلمات

عزیزه دلم الان چند وقته که ماما ، بابا ، دد رو می تونی بگی، ولی نکته جالبه توجه اینه که دیشب می خواستی به گوشی من دست بزنی منم چون گوشیم و همه جا می زارم و کثیف بود بهت گفتم جیز که دست نزنی با کمال تعجب دیدم بهم می خندی و اون زبون خوشگلتو گذاشتی بین لثه هاتو می گی جیز جیز جیز و همچنانم کارو خودتو می کردی .  
13 آذر 1390

چهار دست و پا

جیگر طلا سلام دیروز یعنی مورخ 8/9/1390 تونستی چهار دست و پا راه بری خیلی خوشحالم چون همش نگران بودم اصلاً دوست نداشتی روی زمین بمونی می خواستی یا توی بغل از این ور به اونور با خودم ببرمت یا اینکه تو رورواک باشی و خودت حرکت کنی روی زمینم برای رسیدن به هر چی که می خواستی خودتو روی زمین سر می دادی و اصلاً برای چهار دست و پا راه رفتن تلاش نمی کردی ولی صدقه سر این سوختگی پات دیگه نه می خواستی بغل بشی و نه اینکه توی رورواک حس خوبی داشتی ( چون پات بیشتر اذیت می شد).تلاشت برای چهار دست و پا شروع شد پری شب یک قدم به جلو امدی ولی با صورت خوردی زمین و دیگه ادامه ندادی ولی دیشب به هوای اینکه داشتی دنبال خاله ناهید می گشته با شنیدن صداش به سمتش حرکت کردی...
9 آذر 1390

شکستن گلدون

خراب کاره مامان، سلام جیگر طلا می دونم که از دست شما تا زمانی که بزرگ بشی وسایل خونه در امان نیست و قراره چیز های زیادی شکسته و خراب بشه که همه همه همش فدای یک تار موت به شرط اینکه به خودت آسیب نرسه. گفته بودم برات که توی رورواک واسه خودت از این طرف به اون طرف می ری به همجا سر می زنی و همش در جستجو و کشف به سر می بری، ولی خداییش فکر نمی کردم زورت به گلدون برسه وگرنه از جلوی دستت برمی داشتم. یه گلدون مامانی واسم خریده بود واسه جشن تولدم خیلی دوسش داشتم و شما با اعتماد به نفس تمام رفتی گلهای توش گرفتی کشیدی و گلدون و زدی زمین و خرده خاکشیرش کردی.  می دونی نکته جالبش چی بود؟ انگار خودت فهمیده بودی که خرابکاری کردی به من نگاه می ک...
6 آذر 1390

بدون عنوان

سلام عزیزه دلم یادته گفتم دندون درآوردی مامانی؟ از روزه چهارشنبه جیش و پی پیت خیلی پاتو اذیت می کنه کل این سه شب مامان پلک رو هم نذاشته بلافاصله که یه جیش یا پی پی کردی عوضت کردم و برات یک عالمه کرم زدم که پاهای خوشکلت نسوزه عزیزکم، الان واقعاً خستم.     ...
5 آذر 1390

بیسکویت خوردن راستین

راستینم    عزیزم     نفسم     جیگرم      سلام سلام عزیزه دله مامان، سلام زندگی مامان، سلام همه چیزه مامان، عاشقتم پسره گلم، عاشقتم دیروز که از سرکار امدم دنبالت خیلی خسته بودم یکم هم گلو و سرم درد می کرد گفتم میام عزیزه دلمو می بینم واسم یکی می خنده حالمو سر جاش میاره ولی تو خواب بودی اینقدر تو مهد شیطونی کرده بودی که از خستگی خوابت برده بود اونم چه خوابی. خلاصه بردم رو تخت خودمون گذاشتمت بازم بیدار نشدی،‌رفتم شام و غذاهای فردای تو رو هم پختم بازم بیدار نشدی صدای تلوزیون زیاد کردم بازم بیدار نشدی بالاخره امدم کنارت دراز کشیدم اینقدر بوست کردم تا بیدار ...
30 آبان 1390

بدون عنوان

راستی مامان جان رفتیم عروسی خاله  مثل همیشه خیلی آقا بودی، نکته جالبش این بود که خانم ها رو که می دیدی نانای می کنن تو هم شروع کرده بودی دست دسی می کردی منم دیدم که ظاهراً بدت نمیاد بری وسط اون همه شلوغی منم بردمت و با عروس تو بغل مامان نانای کردی ایشاء الله عروسی خودتو ببینم مادر ...
29 آبان 1390

دندون های موش کوچولو

سلام مامان جان پسره گلم بلاخره دندونات در آمد. اولین دندونات بیرون امدن دوتا دندون جلو روی فک پایین. الان اینقدر بد منو گاز می گیری که حد و حساب نداره خیلی درد داره ولی راستشو بگم خوشمم میاد دوست دارم   دوست دارم   دوست دارم    دوست دارم ...
25 آبان 1390

عید قربان

ابراهیم، خلیل‌الله بود و پروردگار، عزیز و بلندمرتبه است. چگونه در یک سینه هم عشق خدا جولان دهد و هم عشق به فرزند. آزمون بندگى شروع شد. باید قلب ابراهیم صافی شود؛ زلال و یک‌دست و غیر خدا در آن هیچ نماند، حتی به قدر عشق پدری سالخورده به پسری مانند اسماعیل! به سودای جهان، عاشق، دلیر است همیشه عشق، قربانى‌پذیر است همیشه قرب دل در وصل عشق است موحد بودن ما اصل عشق است بر خود نهیب می‌زنم: تو چه چیزی در هزار توی قلبت پنهان کرده‌اى؟ تو که به شیوه ابراهیم تمسک می‌جویی، امروز قربانى‌ات بر آستان ربوبیت چیست؛ مال، مقام، فرزند؟ بنگر و با خودت محاسبه کن چه چیز دستان تو را به این دنیا بند زده است و تو ر...
15 آبان 1390

کشف علت

سلام پسرم بلاخره علت بی خوابی و بی قراری شبانتو فهمیدم گلم شب ها شیر مامان کافی نبوده شما گشنه می موندی بخاطر همین فقط گریه می کردی   و جیغ می زدی مامان جان ببخشید که دیر فهمیدم خدا کنه زود تر به حرف بیای که هر مشکلی داری بهم بگی تا اینقدر فهمیدنش طول نکشه خیلی دوست دارم فرشته کوچولوی مامان ...
14 آبان 1390